
زمین را عاشقت کردی، هوا را عاشقت کردی
و هر چه بود بین ِ این دو تا را عاشقت کـردی
گِلت وقتی که حاضر شد، خدا لبخند زد، یعنی
ز بس زیبا شـدی حتـی خدا را عـاشقت کردی!
به خود می بالم از عشقت ولی همواره میپرسم
چه در مــا یـافتـی آیــا که مــا را عاشقت کـردی؟
نه تنها من ، نه تنها او ، نه تنها شـاعـران ، حتـی
غـزل را ، بـیت ها را ، واژه ها را عـاشقـت کـردی
سپس عـشـق ِ تو از واژه به قلب ِ سـاز ناخن زد
و بعد از آن "دُ ر ِ می فا سُل لا" را عاشقت کردی
به وقت ِ خواندنت بی اختیـــار از بغـض لبـریـــزم
تو حتـی بغـض را، حتـی صــدا را عاشـقت کـردی
روزی ظهور میکنی و میرسد بهــار ♥ اما به ماه وسال و زمان اعتبار نیست
تقویم هم به گفته ام اقرار می کند ♥ سوگند میخورد که نباشی بهار نیست
نظرات شما عزیزان: